باد ما را با خود خواهد برددر شب کوچک من،افسوسباد با برگ درختان میعادی دارددرشب کوچک من دلهره ویرانیستگوش کنوزش ظلمت را می شنویمن غریبانه به این خوشبختب می نگرممن به نومیدی خود معتادمگوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟در شب اکنون چیزی می گذردماه سرخست و مشوشو بر این بام که هر لحظه در او بیم فروریختن استابرها،همچون انبوه عزادارانلحظه باریدن را گویئ منتظرندلحظه ای و پس ازآن ،هیچپشت این پنجره شب داردمی لرزدو زمین داردباز می ماند از چرخشپشت این پنجره یک نامعلومنگران من و تستای سراپایت سبزدستهایت را چون خاطره ای سوزان،در دستان عاشق من بگذارولبانت را چون حسی گرم از هستیبه نوازش لبهای عاشق من بسپارباد ما را با خوذ خواهد بردباد ما را با خود خواهد برد"فروغ فرخ زاد"پی نوشت:هییییییییییییییییییییییییییییی
برچسب:
نویسنده: سام حسنی
تاريخ: شنبه
2 ارديبهشت
1402 ساعت: 18:59